امشب به جاهاي دوري رفتم... به جايي كه نور بود و عطر گل ياس....
چه سبكبالم... احساس مي كني مرا؟؟؟
ديشب نگران ... امشب آرام و روان... امشب جاري شدم در تو.
*
قلب من درد مي كند... از بي كسي كودك معصومي كه بي گناه درد مي كشد... شكايت به كه برد؟؟؟ ديشب به من گفت كه درد دارد... گفتم: از اين به بعد نميذارم درد بكشي .. سكوت كرد... چرا؟؟؟ به گمانش به او وعده دروغ مي دهم؟؟؟
براي اولين بار بود كه صدايش را مي شنيدم... مادر بزرگ عزيز از طرف من به ديدارش رفته... قلبش بايد عمل شود... در آغوش مادر بزرگ با من حرف ميزد... دو فرشته كنار هم...
از من پرسيد: كجايي؟ اين نازنين اينجا را كه نمي شناسد... چه مي گفتم؟؟ ... گفتم نزديك تو... حالا دختر ناز من مي شي؟؟؟ گفت: بله.... اين چه سئوالي بود كه كردم از اين فرشته كوچك...
مادر بزرگ ... تو چه خوبي... زحمت كارهاي دل بيقرارم به دوش توست... دردت به جانم عزيز من.
مادر بزرگ پيش كودك معصوم ميماند تا او را عمل كنند..
من هم دعا ميكنم ... كار ديگري از من ساخته نيست ... خدايا اميدم را نااميد نكن.... آمين.
*
امشب سبكبالم ... در دلم از غوغاي ديشب خبري نيست... انگار كه مستم... نه من كه مشروب نمي خورم... اين از دعاي توست كه برايم طلب آرامش كردي....
ديشب در خواب ديدم كه روي زمين نشسته بودم و دستم به روي قلبم بود و داشتم به بالا نگاه مي كردم و با خدا حرف مي زدم...
براي اين كودك معصوم با قلب پاكت دعا كن.
چه سبكبالم... احساس مي كني مرا؟؟؟
ديشب نگران ... امشب آرام و روان... امشب جاري شدم در تو.
*
قلب من درد مي كند... از بي كسي كودك معصومي كه بي گناه درد مي كشد... شكايت به كه برد؟؟؟ ديشب به من گفت كه درد دارد... گفتم: از اين به بعد نميذارم درد بكشي .. سكوت كرد... چرا؟؟؟ به گمانش به او وعده دروغ مي دهم؟؟؟
براي اولين بار بود كه صدايش را مي شنيدم... مادر بزرگ عزيز از طرف من به ديدارش رفته... قلبش بايد عمل شود... در آغوش مادر بزرگ با من حرف ميزد... دو فرشته كنار هم...
از من پرسيد: كجايي؟ اين نازنين اينجا را كه نمي شناسد... چه مي گفتم؟؟ ... گفتم نزديك تو... حالا دختر ناز من مي شي؟؟؟ گفت: بله.... اين چه سئوالي بود كه كردم از اين فرشته كوچك...
مادر بزرگ ... تو چه خوبي... زحمت كارهاي دل بيقرارم به دوش توست... دردت به جانم عزيز من.
مادر بزرگ پيش كودك معصوم ميماند تا او را عمل كنند..
من هم دعا ميكنم ... كار ديگري از من ساخته نيست ... خدايا اميدم را نااميد نكن.... آمين.
*
امشب سبكبالم ... در دلم از غوغاي ديشب خبري نيست... انگار كه مستم... نه من كه مشروب نمي خورم... اين از دعاي توست كه برايم طلب آرامش كردي....
ديشب در خواب ديدم كه روي زمين نشسته بودم و دستم به روي قلبم بود و داشتم به بالا نگاه مي كردم و با خدا حرف مي زدم...
براي اين كودك معصوم با قلب پاكت دعا كن.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home