در شاد كردن دلها لذتي است بس ناگفتني.
امروز مادري نازنين رو به پروازي دور بردم.... از شدت هيجان براي چند ساعتي فكرش از تمام مسايل دنيوي پاك شده بود... ديگه به اين فكر نمي كرد كه بايد با شوهر سابقش راجع به كودكشان بحث كنه... به فكر كارش نبود... به فكر هزاران دردش نبود... او بود در كنار من در خلوت روحاني خود و معبودش...
موقع Take off سرشار از هيجان بود.. بعد زود آروم گرفت... لحظه اي چشمانش را مي بست... لحظه اي فقط به دورها خيره مي شد... احساس كردم مثل من احساس نزديكي به خدا رو مي كنه ... بي حرف و كلامي خواستم در خلوت خودش شناور باشه...
لحظه خداحافظي زيباترين آرزوها رو برام كرد....
زيباترين ساعات زندگي رو به من دادي.... موقع خداحافظي گفت.. و اشك ديگه مجالش نداد.....
******
اي نازنين ديدن خنده شادي تو زيباترين لحظه براي منه...
شب كه صندوق پستيم رو چك كردم نامه كودك آفريقاييم رو ديدم... همون جا نشستم و خوندم... “ مادر مهربون روزت مبارك .... دوستت دارم... يه روزي مي شه ببينمت... “
حالا دل منم به اندازه اون مادر خوب شاده... ميدونم كه از آرزوهايي بود كه از ته دل برام كرد.
امروز مادري نازنين رو به پروازي دور بردم.... از شدت هيجان براي چند ساعتي فكرش از تمام مسايل دنيوي پاك شده بود... ديگه به اين فكر نمي كرد كه بايد با شوهر سابقش راجع به كودكشان بحث كنه... به فكر كارش نبود... به فكر هزاران دردش نبود... او بود در كنار من در خلوت روحاني خود و معبودش...
موقع Take off سرشار از هيجان بود.. بعد زود آروم گرفت... لحظه اي چشمانش را مي بست... لحظه اي فقط به دورها خيره مي شد... احساس كردم مثل من احساس نزديكي به خدا رو مي كنه ... بي حرف و كلامي خواستم در خلوت خودش شناور باشه...
لحظه خداحافظي زيباترين آرزوها رو برام كرد....
زيباترين ساعات زندگي رو به من دادي.... موقع خداحافظي گفت.. و اشك ديگه مجالش نداد.....
******
اي نازنين ديدن خنده شادي تو زيباترين لحظه براي منه...
شب كه صندوق پستيم رو چك كردم نامه كودك آفريقاييم رو ديدم... همون جا نشستم و خوندم... “ مادر مهربون روزت مبارك .... دوستت دارم... يه روزي مي شه ببينمت... “
حالا دل منم به اندازه اون مادر خوب شاده... ميدونم كه از آرزوهايي بود كه از ته دل برام كرد.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home