Monday, May 20, 2002

6 سال پيش نوشتم: “ ..... دوستت دارم. “
و تو نوشتي:
“..... جسارتا عرض مي كنم، كه، اينطور ذهنيات بخصوص محصول، دوري، فعلا تنهايي، تحريك بنده براي نوشتن، ده دقيقه مستي موقع نوشتن (گيرم بدون مشروب الكلي) ياد وطن و اين حقير بمثابه نشانه كوچكي از آن، به جنابعالي دست داده است. بنابراين خيلي اصالت ندارد.....
و اصولا ما خيلي با احتياط از اين كلمات استفاده مي كنيم. باشد كه صادق تر باشيم و دوست داشتن را در حد مضامين فوق و در حد نوشابه خنكي از سر تشنگي موقع پياده روي و استرحتي روي نيمكت پارك، تنزل ندهيم.در عين حال كدام مرد وطني عاشق پيشه، جمالپرست، فيلسوف مآب، هنرمند و هنرجو و حقيقت جو و زيبايي جو و انواع و اقسام جوهاي ديگر هست كه، جمال نازنين دوست داشتني، شادوپرهيجان، جان شيفته، طبيعت پر جوش و خروش، سركش و نافرمان، درعين حال مقتدربا پشتكار، مصمم و پوينده تو، خال گوشه لبت، قد و قواره چون سروناز، چشمهاي درشت شفاف و درخشان ايراني ات (هر چند نديده ) هيكل صاف وبوي خوش زنانه ات يادش مانده باشد و از عبارتي مثل فوق، از بيان دوست داشتني،(براي اولين بار از توي مغرور) ولو به تعارف، دلش غنج نرود كه بالطبع، مال من هم مي رود.
.... اما، اگر قرار باشد، كه اين حقير هم، كلمات و جملات و عبارت مشابهي را بر زبان بياورم، ادعايش را داشته باشم، خيلي زمينه ها لازم است....
علي الحساب ميتوانم مدعي باشم كه، شما خانم نازنين را، دقيقا به اندازه خودتان دوست دارم نه بيش نه كم....“
***
اين فقط چند خطي از نامه بيست صفحه ايست....هر بار كه به سراغ اين نامه كه حالا حكم كتابي ارزشمند را برايم دارد ميروم... به اين فكر مي كنم كه اينقدر دوست داشتن سخته كه بايد از هفت خوره هايي گذشت تا بيانش كرد؟؟؟

من فقط نوشتم دوستت دارم بي هيچ چشمداشتي.....

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home